ملک‌الشعرای بهار › تمثیل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گشت مردی شریک پرخواری / کرد تقسیم توشه را باری
گفت یک چیز ازین دوگانه بخواه / خربزه یا که هندوانه بخواه
گفت من هر دوانه می‌خواهم / خربزه‌، هندوانه می‌خواهم
برد مشروطه داغ و چوب و فلک / جای آن ساخت حبس نمره یک
شحنهٔ شهر هر دو وانه گرفت / خربزه داشت هندوانه گرفت
کرد من‌باب دبه و لنجه / حبس تاریک جفت اشکنجه
دست‌بند و شکنجه‌های دگر / تاز‌بانه ز جملگی بدتر
گاهگاهی هم از پی تحقیق / آب جوشیده می‌شود تزریق
آن شنیدم که «‌هایم‌» بدبخت / مبتلا شد بدین شکنجهٔ سخت
تا گروهی ز عارف و عامی / یار خود سازد، اینت بدنامی
و آن یهودی ز تهمت دگران / بست لب با چنین عذاب گران
وان که او را شکنجه می‌فرمود / مسلمی بود شوم‌تر ز جهود
بود تشنه‌، به خون ایرانی / شحنه با دعوی مسلمانی
بود «‌هایم‌» بدان دلآگاهی / بهتر از صدهزار «‌درگاهی‌»
کاو به‌ ناحق نبرد نام کسی / وین به خلق افترا ببست بسی
برد از آغاز آن جهول ظلوم / دست در خون عشقی مظلوم
بعد از آن تا زند مؤسس را / زد به تیر بلا‌ «‌مدرس‌» را
شحنهٔ شهر چون که شد فتاک / دگران را ز قتل و فتک چه باک
دارم افسانه‌ای ز «‌درگاهی‌» / شاهکاریست بشنو ار خواهی