ملک‌الشعرای بهار › گفتار پنجم در دین و آیین و صفت وجدان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هان بهارا مکوب آهن سرد / کاندپن دوره نیست مردی مرد
خلق رفتند جانب وجدان / اصل‌های قدیم شد هذیان
دین و آیین دو اصل عالی بود / خلق را زین دو، منزلت افزود
هر دوان ریشه داشت در ایران / آن ز زردشت‌و این‌ز نوشروان
دین اسلام چون به کار افتاد / هم بنا را بر این دو اصل نهاد
عرب از این دو اصل گشت قوی / تربیت یافت مردم بدوی
روم هم داشت اصل‌های قدیم / به اروپا نمود آن تقدیم
این تمدن که در جهان باشد / دین و آیین اساس آن باشد
دین توجه به مبدأ است و معاد / هست آئین اساس نظم بلاد
اصل‌هایی نهاده شد ز قدیم / که از آن اصل‌هاست ملک قویم
رفت آن اصل‌ها به باد خمول / یافت وجدان مقام جمله اصول
ساده و سهل و راحت و آسان / چیست دین تو؟ دین من وجدان
سهل و سمحه که گفته‌اند اینست / دین وجدان شریف‌تر دینست