ملک‌الشعرای بهار › حبس شدن مدیر ناهید در اتاق بهار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شب بدیدم در آن سرا تختی / پهلوی تخت‌، مرد بدبختی
گفتم این تازه کیست گشته پدید / گفت شخصی‌: مؤسس ناهید
روز دیگر ز تنگی مسکن / گشت ناهید همط‌ویلهٔ من
گفتمش‌: السلام رند دغا / توکجا این حساب‌ها زکجا
گر کسی گوهر مدیحی سفت / گه گهی هم حقیقتی می‌گفت
توکه پا تا به سر مدیح شدی / صاحب منطق فصیح شدی
پهلوی را به عرش بنشاندی / هم خدا هم پیمبرش خواندی
خوب تشخیص داده بودی تو / پا به قرص ایستاده بودی تو
با تو آخر چرا چنین کردند / چوب قهرت درآستین کردند
گفت من نیز چون تو حیرانم / سبب حبس خود نمی‌دانم
نامه‌ام بود مدتی توقیف / تا برفت ازمیان بزرگ حریف
چون که تیمورتاش گشت نگون / ماه من آمد از محاق برون
نشرکردم شماره‌ای سه چهار / سر به‌سر مدح شاه دولتیار
باز هم تر شد از قضا درِ من / به وبال اوفتاد اختر من
در شمیران خزیده بودم من / پای منقل لمیده بودم من
می‌نمودم حساب آینده / کلکم گشت ناگهان کنده
گشته با ما شریک زندانی / یک نفر نایب خراسانی
گرچه خود نایب پلیس است او / با من این روزها انیس است او
زن روسی گرفته در مشهد / مورد سوء‌ظن شدست و حسد
اینک او را به ری کشاندستند / وندرین حجره‌اش نشاندستند
کار او شاهنامه است و دعا / آن برای خود این برای خدا
چون خراسانی و پدردار است / بر دلم حشر او نه دشخوار است
هرکه از مردم خراسانست / دارمش دوست گرچه افغانست
زان که افغانی و تخاری‌زاد / همه ایرانی‌اند و پاک نژاد
دین جدا کردمان ز یکدیگر / لعن حق باد بر نفاق بشر