ملک‌الشعرای بهار › گفتار هفتم در سیاست و شرط ریاست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آنچه اکنون سیاستش خوانی / هست کاری عظیم اگر دانی
سخت‌تر زان به دهرکاری نیست / مرد این پهنه هر سواری نیست
آن که را قصد مهتری باشد / در سرش باد سروری باشد
فکرتی استوار می‌باید / شرط ‌هایی به کار می‌باید
هست شرط نخست مهتر قوم / اعتدال مزاج و قلت نوم
دومین‌، قلب پاک و حزم تست / سومین‌، پشت کار و عزم قویست
شرط چارم‌، شجاعتی به کمال / که نگردد به هر بلیه ز حال
شرط پنجم‌، درستی پیمان / ششمین‌، اعتماد و اطمینان
هفتمین‌، داشتن مرامی خاص / کان بود محترم بر اشخاص
تا از آن ره به عادت معهود / ببردشان به جانب مقصود
شرط هشتم بود وقار و جلال / تهی از کبر و عجب وغنج و دلال
نهمین‌، کتم سرّ و شرط دهم / این که داند طبایع مردم
ویژه حالات ملت خود را / جنبهء خوب‌وجنبهء بدرا
بشناسد به پیکر اصحاب / رگ بیدارکردن و رگ خواب
علم تاربخ و اجتماع و سیر / اندرین کار باشد اندر خور
نیز می‌بایدش زباده بر این / خلقتی خوب ومنطقی شیرین
همرهش زهر و انگبین باید / مهر و کینش در آستین باید
هست شرط مهم جوانمردی / نه لئیمی وبخل و بیدردی