بامدادان به ساحت گلزار / بنگر آن جلوهٔ گل پر بار
گویی آن رنگ و بو وسیلهٔ اوست / تا کشد جرعهای ز ساغر دوست
گل که پروانه را به خویش کشد / هم ز پروانه جرعه بیش کشد
هست پروانه قاصد جانان / به گل آرد خبر ز عالم جان
گرچه نوشد زشیرهٔ دل او / زی گل آرد خمیرهٔ دل او
هست بیشک خمیرمایهٔ گل / صنع استاد کارخانهٔ کل
چیست گل، کارگاه زیبایی / مایهٔ حیرت تماشایی
کیست پروانه، رهزن گلزار / غافل از این بنای پر اسرار
میرود پرزنان به سوی حبیب / میزند بوسهها به روی حبیب
چون زند بوسهای به وجه حسن / گل از آن بوسه گردد آبستن
ور تو پروانه را ببندی پر / مایه گیرد گل از طریق دگر
بامدادان نسیم برخیزد / با گل نازنین درآمیزد
زان وزنده نسیم نافه گشا / بارور گردد آن گل رعنا
چون که دوشیزگیش گشت تمام / مایه در تخمدان گرفت مقام
حاصل آید ازین میانه نتاج / وز سر سرخ گل بریزد تاج
گل خندان بپژمرد ناگاه / شود آن زیب و رنگ و بوی، تباه
این همه رنگ و بوی و جلوه و ناز / مستی و عاشقی و راز و نیاز
بهر آنست تا ز گلشن جان / نگسلد جلوهٔ رخ جانان