بیشهای بود در آن نزدیکی / شهره در موحشی و تاریکی
بود معروف به وادیّ سباع / واندر آن از دد و از دام انواع
وادیئی هول و خطرناک و مخوف / همچو دوزخ به مخافت معروف
آب در زیرو نیستان به زبر / درس ده خار بنانی کب دگر
آن نیستان که درو مرگ چونی / رسته و بسته کمر در ره وی
کردی ار غول در آن بیشه گذار / گم شدی در خم و پیچ نیزار
دیولاخی که در آن ورطه ز هول / دیو بر خویش دمیدی لاحول
باغوحشی نه که ملکی ز وحوش / هر طرف وحشیئی افکنده خروش
جنگلی پیرتر از دهر سپنج / چین به رخسارهاش از مار شکنج
چون فلک دامن پهناور او / دیدهٔ گرک به شب اختر او
هر طرف شیر نری نعرهزنان / نعرهاش زهره دَرِ پیل تنان
محضر قتل جوانان دلیر / جای مهرش اثر پنجهٔ شیر
فرش راهش ستخوانهای کهن / دنده و جمجمه و ساق و لگن
کرده بر خاربنش جوجه، غراب / آشیان بسته به تلهاش، عقاب
مرزش از صدمت دندان گراز / هر قدم کرده دهان گله باز
روی هر سنگ، ددی صدرنشین / پشت هر بوته، پلنگی به کمین
از هر اشکفتی و سمجی، پیدا / اژدری هائل و ماری شیدا
اژدهایش ز سر شاخ بلند / گشته برگردن زرّافه کمند
شیرکُپیش بجسته به نبرد / بزده یکتنه بر مرکب و مرد
ببر بشکسته گوزنان به شکار / میزبان گشته به یوز و کفتار
هر طرف جانوری در تک و تاز / کرده گردن ز پی طعمه دراز
روز، هریک به کناری رفته / هر ددی در بن خاری خفته
شب، برون آمده از بهر شکار / بسته بر راهروان راه گذار