ملک‌الشعرای بهار › رهنمون‌| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بود با اهریمنان دانش‌فزون / پختن و معماری و رمی و فسون
خط و رسم وپوشش و بافندگی / پای کوبی‌، می کشی‌، خوانندگی
چهر آنان سر بسر بی‌موی بود / نسل‌ زیبا روی ناخوش خوی بود
مرد و زن زیبا رخ و سیمینه‌تن / زن چو مردان‌ساده‌ومردان‌چو زن
اصلشان‌افراشته‌، لیکن دیوخوی / بیوفا طبع و هوسران و دوروی
تندحس و زود رنج و گرم‌جوش / بی‌تفکر، کم‌خرد، بسیارهوش
حیله و حرص و دروغ و آز و کین / مستی‌و شب گردی و قتل وکمین
احتکار و ارتشاء و اختلاس / جنگ و دعوی‌ داری‌ و جبن‌ و هران
آدمیزادان فقیر و بردبار / مهربان و ساده‌لوح و راستکار
مرد و زن سرگرم کار وکسب نان / روز در صحرا و شب در آشیان
شغل آنان ورزش و برزیگری / گاوداری و مواشی‌ پروری
خانه‌ هاشان‌ خیمه و غار و درخت / کرده از چرم ددان انبان و رخت
جمله با هم‌، هم‌تبار و هم‌بنه / یکدل و یکروی همچون آینه
در خورش انباز و درکوشش‌ رفیق / پیر و برنا همدم ویار و شفیق
کرده بر هردوره پیری مهتری / جسته خواهر با برادر همسری
هر پسر کاو مهتر ابنا بُدی / جانشین و وارث بابا شدی
مهتی‌بن فرزند پیر اولین / پادشا بودی بر اقوام کهین
مان و ویس و زند زیردست او / جمله دهیو بسته و پابست او
کوچکان محکوم پیر خانمان / خانمان‌ها زیر حکم خاندان
خاندان‌ها تابع زندو بدند / زندوان فرمانبر دهیو بدند
ز انقلابات طبیعت‌، خیل خیل / رعد و برق‌ و لرزه و طوفان‌ و سیل
قوم را گه بیم و گه امید بود / تکیه‌گهشان آتش و خورشید بود
لشکری مرد و زن و برنا و پیر / بر زمین هندوان شد جایگیر
جنگ‌خونین هر طرف بالاگرفت / سنگ‌ها درکاسهٔ سر جا گرفت