ملک‌الشعرای بهار › پاسخ شاه به پیام پری‌بانو| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پیشکار اهرمن دیو فریب / خند خندان با دو چشمان اریب
خودی از فیروزه بر سر شاهوار / تکمهٔ زر بر قبای زرنگار
جملگی زیبارخ و آراسته / رخ ز دوده‌، گیسوان پیراسته
هدیه‌ها و لوحه‌ها بر روی دست / دو کنیزک با دو چشم نیم‌مست
برنهاد آن هدیه‌ها در پیشگاه / پس زمین بوسید پیش پادشاه
زان سپس آن نامه‌ها را برگشاد / شاه شاهان را به خوبی کرد یاد
پس یکایک نامه‌ها را برگرفت / خواندنی با لحن چینی درگرفت
شه به میشی گفت باشد ترجمان / ترجمان استاد پیش نامه‌خوان
خواسته بانو ز پور اوشهنگ / عقد صلح‌ و رسم‌ مهر و مرگ جنگ
شاه شاهان شهریار هوشمند / دیو دیوان را رها سازد ز بند
در عوض ملک تخارستان و هند / نیمروز و زابل و مکران و سند
باد زانِ پادشاه و لشکرش / تا ابد آباد بادا کشورش
پادشه فرمود تا خوان آورند / گوشت بریان‌، پیش مهمان آورند
زان سپس فرمود میشارا که گوی / کاین‌ سخن‌ها را نباشد رنگ‌ و روی
اهرمن خصم خدا و آدمی است / اهرمن‌ را روی استخلاص نیست
گر چه‌ خود بی‌مرگ ‌و جاویدان بود / لیک جاویدان درین زندان بود
بانو ار دارد سر صلح و وفاق / از پی دیدار ما بندد نطاق
خود به پای خویش آید پیش ما / تا که گردد رای نیک‌اندیش ما
زآن هدایا شاه نستد هیچ چیز / غیر آن گردونه و اسب و کنیز
کاین ‌هدایا مر مرا در خورد نیست / جامهٔ دیبا لباس مرد نیست
مهر روشن مر مرا یاریگر است / رهبر پیکار و پشت لشکر است
مر مرا یاری کند رخشنده مهر / تا کنم گیتی به گرز گاوچهر
خواست تا پاسخ گزارد دیو خشم / دیو آزش بنگرید از زیر چشم
جمله دیوان در برش زانو زدند / هدیه‌ها برداشته بیرون شدند
گشتشان شیدسپ موبد رهنمون / برد دیوان را از آن خندق برون
میشی و میشایه نیز از نزد شاه / با پیامی دلنشین جستند راه