ملک‌الشعرای بهار › ترجمه یک قطعهٔ فرانسه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکی کودک از لانه جغدی کشید / به صحن دبستانش می‌پرورید
هم او را یکی بچهٔ غاز بود / که باگربهٔ پیر همراز بود
به‌ مدرس درون هر سه ره داشتند / بر کودکان دستگه داشتند
ز بس کاندر آنجای بشتافتند / ز علم و خرد بهره‌ها یافتند
ز «‌هرودت‌» سخن کرده‌ از بر بسی / ز «‌تیتلیو» هم خوانده دفتر بسی
شبی را بهنجار اهل خبر / جدل سر نمودند با یکدگر
کز اقوام و از شهریاران ییش / کدامند اندک‌، کدامند بیش‌؟
در آغازگفتار، شد گر به راست / که از مردم مصر بهتر کجا است
همه عالم و عاقل و دین‌پرست / همه بردباران آیین‌پرست
ز جانند نزد خدایان رهی / همین یک‌صفتشان بس اندر بهی
برآورد جغد از دگر سو نوا / که چون قوم آتن کنون کو، کجا؟
من آن قوم را دوست دارم بسی / وزان قوم برتر ندانم کسی
کرا باشد آن لطف وآن دلبری / هم آن زور بازوی و نام‌آوری
بخندید از این ماجرای دراز / به غوغا سخن کرد آغاز، غاز
که‌هیهات‌،‌هیهات‌ازین‌فکرو رای / وز این ژاژگفتار شوخی‌نمای
گر اینست پس رومیان کیستند / بر رومیان دیگران چیستند؟
به یک‌ جای شد گرد با مهتری / بزرگی و مردی و گندآوری
فراوان هنرها به یک مرز و بوم / نهادند و بر آن نوشتند روم
مرا دل کشد سوی این ‌قوم باز / جهانجوی را برد باید نماز
فضیلت‌ فروشان جدل ساختند / ز صحبت به بیغاره پرداختند
خردمند موشی در آن پرده بود / که اوراق علمی بسی خورده بود
به گفتار آنان همی داشت گوش / نگرتا چه گفت آن خردمند موش
که ای چیره‌دستان نغز هجیر / غرض را اجیرید برخیرخیر
بر مصریان گربه مسجود بود / همان جغد را قوم آتن ستود
هم اندر « کپی‌تول‌» ز دربار روم / به‌ غازان‌ خورش بود و نذر و رسوم
ز هریک به هریک نوایی رسید / که‌تان هریکی دل به جایی کشید
عقیدت‌چو کاهی‌ است هرجا گرای / برو بر غرض چیره چون کهربای