ملک‌الشعرای بهار › امان از من و تو| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو / یا چه کردیم بهم‌، جان برادر من و تو
سعی کردیم به وبرانی کشور من و تو / رو، که اف بر تو و من باشد و تف بر من و تو
از همان اول‌، ما و تو بهم رنگ زدیم / وز سر جهل بهم حیله و نیرنگ زدیم
سنگ برداشته بر کلهٔ هم سنگ زدیم / گاه تریاک کشیدیم و گهی بنگ زدیم
مستبد گشتم و تو باز مساوات شدی / یا که من صاحب ثروت شده تو لات شدی
اعتدالی شده مخلص‌، تو دموکرات شدی / الغرض من چو تو لات و تو چو من مات‌ شدی
هرچه تو نقش زدی بنده زدم وارویش / هرچه مقصود تو شد، بنده دویدم رویش
تو رخ مام وطن کندی و من گیسویش / چشم او به نشده گشت خراب ابرویش
من به عنوان وکالت تو به عنوان دگر / جلب کردیم بسی فایده زبن مردم خر
نشد از ما و تو حاصل به کسی غیر ضرر / بلکه گشت ایران از روز نخستین بدتر
ای برادر تو خری من ز تو خرتر بالله / بهتر از ما و تو دانی چه بود؟ خر، بالله
خر به چاله ننهد پای مکرر بالله / زین خریت‌ها ویران شده کشور بالله
حرکت دادیم آغاز، دم وگردن و گوش / قاله قاله بفکندیم و نمودیم خروش
چونکه غیری به میان آمد گشتیم خموش / پیش بیگانه حقیریم و ذلیلیم چو موش
از پی مام وطن خوب عروسی کردیم / بهر این مرغک خود خوب خروسی کردیم
با مسلمانان آهنگ مجوسی کردیم / الغرض پر، خنکی کرده و لوسی کردیم
حالت ما و تو امروز چنین است بهار / روح مشروطه ز ما و تو غمین است بهار
ای بسا فتنه که ما را به کمین است بهار / روش و سیرت وکردار گر این است بهار