ملک‌الشعرای بهار › اعلان جنگ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مه شوال بیاراست سپاهی ز انجم / داد دیشب به مه روزه یک اولتیماتوم
گفت بایکوت‌ا عمومی را بر دار زخم / در خمخانه کن آزاد به روی مردم
کرد عید رمضان بر زبرتخت جلوس / ز می و مطربش اردو، زنی و چنگش کوس
تاخت برروزه چوبربابل جیش سیروس / یا چو بر شهر «‌لیژ» لشکر جرار پروس
روزه چون صرب‌ بلرزند زبیم کیفر / عید شوال چو اطریش بزد کوس ظفر
لشکری راند که جوید ز عدو کین پسر / رمضان جای تهی کرد و شد از پیش بدر
خیل زهاد ریایی چو سپاه بلژیک / داده سرمایه و با آه و اسف گشته شریک
عرشه ی منبر، خالی و شبستان تاریک / خلق از روزه گریزند ز دور و نزدیک
ملک ایران احمدشه پاکیزه سرشت / که به پیشانیش ایزد خط انصاف نوشت
تاکه این شاه به سرتاج جهانبانی هشت / کار نیکو شد و هرگز نشود نیکو زشت
تا اجانب را با هم سر کین است و نقار / باید این شاه به اصلاح وطن بندد کار
چاره ی خستگی ملک کند زین دو سه چار / صنعت و علم و تجارت شرف و مجد و وقار