اهلا و سهلا ای نسیم بهار / ای قاصد زلف یار
از زلف یار آیی چه داری بیار / ای کاروان تتار
گویی هنوز ای نفخهٔ مشگبار / هستآن سیهزلف یار
گو هنوز آن بستگیهای دل / نگشودهاز پای او
وآن کنج ویرانست مأوای دل / رنج است کالای او
دلبر ندارد هیچ پروای دل / غافل ز غوغای او
نی نی خطا گفتی چنین نیست راز / نرد تخطی مباز
کز جور دلها سرکشیده است باز / آن زلف دستان طراز
کوته شدش از جور دست دراز / دستان دیگر نبواز
وصل آمد و بگذشت ایام هجر / معدوم شد نام هجر
زهری که پنهان بود در جام هجر / شد جمله درکام هجر
یکسر گذشت آغاز و انجام هجر / برچیده شد دام هجر
بگذشت آن کز دستبرد رقیب / نالان شود جان ما
گردد پریشانتر ز زلف جبیب / حال پریشان ما
گل را نباشد ناز بر عندلیب / اندرگلستان ما
بگذشت آن کافراسیاب خزان / آید به ملک چمن
کاذر مهش آذر فروزد به جان / با نیروی تهمتن
بگذشت آن کز جانب مهرگان / تازد به تل و دمن
با گلبنان باغ بربست دی / عهدی به فال سعید
کاندر چمن تازد دگرباره وی / چپش ازقریب و بعید
گر بشکند عهد از ره جهل وغی / ترسم چو عبدالحمید
خوش باشد ارزین شاه گیرند پند / شاهان پیمان شکن
سبلت نخایند از ره ریشخند / برملت خوبشتن
بندند بر ملت در چون و چند / بیحیله و مکر و فن
والله خیرالماکرین گفت حق / رو مکر و افسون مکن
از مکر، دم درکش چنین گفت حق / حق را دگرگون مکن
پیمانشکن را خصمدین گفت حق / چندین چه و چون مکن
ای ملت عثمانی ای رویتان / پیوسته روی خدا
ای ملت عثمانی ای سویتان / همواره روی خدا
بشکسته از نیروی بازویتان / پشت عدوی خدا
شد مایهٔ رادی و فرزانگی / جیش سلانیکتان
دست ستم از دشمن خانگی / بربسته پلتیکتان
رانند تحسینها به مردانگی / از دور و نزدیکتان
چتر (ترقی)تان برازنده شد / از نعمت (اتحاد)
بنیاد (اقدام) عدو کنده شد / از همت اتحاد
ایرانیان را جان و دل زنده شد / از خدمت اتحاد
گشت از شما بنیاد ایمان متین / رحمت بر ایمانتان
وزکارکرد جانفشانان دین / فرخنده شد جانتان
سلطان نو جستید صد آفرین / بر جان سلطانتان
شاه رعیت پرور نامور / سلطان محمد رشاد
سلطان والا اختر دادگر / منظور جان عباد
کردار او باشد در اول نظر / پیرایهٔ اتحاد
سلطان محمدخان خامس که بخت / پیوسته جوید درش
در باغ اسلامی تناور درخت / شخص خرد پرورش
زببندهٔ خرگاه و دیهیم و تخت / ذات همایون فرش
شاهی که خیزد نور شهزادگی / از جبههٔ پاک او
ماهی که تابد مهر آزدگی / از چرخ ادراک او
مایل به درویشی و افتادگی / طبع طربناک او
ای دوحهٔ سلجوقیان بی گزند / از چون تو زیبا ثمر
وی نام عثمانخان غازی بلند / از چون تو والا پسر
ای از تو در خلد برین شادمند / سنجر شه نامور
دانی که یکسانند نوع بشر / اندر حقوق خودی
غصب حقوق خلق درهرنظر / باشد ز نابخردی
عدل و مساواتست نعمالسیر / در مذهب ایزدی
عبدالحمید از جهل مبرم چه دید / جز بند و مسمار جهل
وز جور و استبداد جز غم چه دید / این است آثار جهل
جاهل به جز محنت ز عالم چه دید / وای آنکه شد یار جهل
شاهد شدی از جان و دل یار علم / یزدان بود یار تو
گرم است در ملک تو بازار علم / خود گرم بازار تو
چون کردهای با نیکوئی کار علم / نیکو بود کار تو
شاها زمان خدمت ملت است / آن هم چنین ملتی
کز جان و دل فرمانبر دولتست / آن هم چنین دولتی
باری اوان جنبش و همت است / شاها کنون همتی
شاها به راه راستی زن قدم / تا دین شود رو سفید
دامان دل را پاک دار از ستم / تا خصم گردد پلید
بر جان خلق ای فیض مطلق بدم / تا دانش آید پدید
شاها درِ علم و خرد بازکن / بر دولت خویشتن
اسلام را شاها سرافرازکن / از صولت خویشتن
ایرانیان را یار و دمسازکن / با ملت خویشتن
نادرشه آن شاهنشه هوشمند / شد یار این اتحاد
ز آن رو که خود میدید بی چون و چند / آثار این اتحاد
در ملک ایران شد بعهدش بلند / گفتار این اتحاد
او رفت و واماندند ایرانیان / چون گله در دست گرگ
وز رفتن او نیز رفت از میان / این اتحاد بزرگ
واکنون فرو بستند ملت میان / در این خیال سترگ
تا این دو ملت بار دیگر شوند / همدست وهمداستان
بر دشمنان دین مظفر شوند / بر سیرت باستان
زان کج نهادیها مکدر شوند / این فرقهٔ راستان
شاها ببین از راه مردانگی / بر ما که رسوا شدیم
وز ترکتاز دشمن خانگی / مطموع اعدا شدیم
بیگانگان کردند دیوانگی / چندانکه بیپا شدیم
برما ز روس و انگلیس است بیش / اجحاف و کین و ستیز
بر ما رسد هردم دوصدگونه نیش / زان فرقهٔ بیتمیز
شد مملکت بیخانمان و پریش / چون خانم بیجهیز
غافل که اسلام اینقدر پست نیست / کش برگرفتن توان
وربیشه از شیران تهی هست، نیست / چندان که خفتن توان
این خانه باری خانهٔ مست نیست / کش پاک رفتن توان
چون خاطر فردوس پیمای تو / اسلام را زیور است
وندرکلام پارسی رای تو / استاد دانشور است
اندر مدیح ذات والای تو / گفتار من درخور است
تا مرد را از بخت، فرخندگیست / بخت تو فرخنده باد
تا ملک را از عدل، پایندگیست / ملک تو پاینده باد
تا جان و تن سرمایه زندگیست / جان و تنت زنده باد