ملک‌الشعرای بهار › داد از دست خواص| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص / داد از دست خواص
داد مردم ز عوام است که کالانعامند / به خدا بدنامند
خیل خاصان به هوای دل خود هرزه درا / ایمن از حبس و جزا
عامی از بی‌خبری خیر ندانسته ز شر / اندر افتد به خطر
بهر محرومی عامان فقیر ناچیز / قلم خاصان تیز
عالمی عامیکی را کند از وسوسه مست / سازدش آلت دست
عالم رند نماید به هزاران تدبیر / عامیان را تسخیر
از پی مخزن خاصان گهر و دُر باید / صدف پر باید
عامیان را همه سو رانده بمانند رمه / یکتن آقای همه
در صف ساده‌دلان شور و شر افکنده ز کید / عمرو رنجیده ز زید
دست‌ها بسته و صد تفرقه افکنده به مکر / در دل خالد و بکر
نفع خود یافته در تقویت جهل انام / طالب حمق عوام
طالب راحتی نوع مباشید دگر / کاین فضولان بشر