ملک‌الشعرای بهار › اتحاد اسلام| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چندگویی چرا مانده ویران / هند و افغان و خوارزم و ایران
چندگویی چرا جسته مأوا / خرس پتیاره بر جای شیران
چندگویی چرا روز حاجت / مانده ازکار، دست دلیران
چندگویی چرا ما اسیریم / زانکه آزادی ما اسیران
ثروت وملک و ناموس ومذهب / چار چیز است در ما مرکب
ثروت و ملک و ناموس ما را / برده این اختلافات مذهب
اختلافات مذهب در اسلام / روزما را سیه کرده چون شب
عزت ما به دو چیز بسته است / اتحاد اول و بعد مکتب
اجنبی یارگردد نگردد / خصم‌، غمخوارگردد نگردد
آنکه بیمار را زهر داده است / خود پرستارگردد نگردد
وآنکه صد بی‌وفایی به ماکرد / او وفادارگردد نگردد
زبن خرابی که درکار ما هست / سخت‌تر کار گردد نگردد
هند و ترکیه و مصر و ایران / تونس و فاس و قفقاز و افغان
در هویت دو، اما به دین‌، یک / مختلف‌، تن ولی متحد، جان
جملگی پیرو دین احمد / جملگی تابع نص قرآن
مسلمی گر بگرید به طنجه / مؤمنی نالد اندر بدخشان
وقت حق‌خواهی و حقگزاری‌ست / روز دینداری و روز یاری است
حکم اسلام و حکم پیمبر / بر تو و او و ما جمله جاری است
ما و اویی نباشد در اسلام / کاین سخن‌ها ز دشمن شعاری است
چار یار نبی صلح بودند / زین سبب جنگ ما و تو خواری است