ملک‌الشعرای بهار › خون خیابانی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در دست کسانی است نگهبانی ایران / کاصرار نمودند به ویرانی ایران
آن قوم‌، سرانند که زیر سر آنهاست / سرگشتگی و بی‌سرو سامانی ایران
الحق که خطا کرده و تقصیر نمودند / این سلسله در سلسله جنبانی ایران
در سلطنت مطلقه چندی پدرانشان / بردند منافع ز پریشانی ایران
نعم‌الخلفان نیز درین دورهٔ فترت / ذیروح شدند از جسد فانی ایران
پامال نمودند و زدودند و ستردند / آزادی ایران و مسلمانی ایران
کشتند بزرگان را و ابقا ننمودند / بر شیخ حسین و به خیابانی ایران‌
کشت ‌آن‌ حسن از بهر وطن‌، گر دو سه کاشی / کشت این ‌حسن احرار وطن را چو مواشی
تقلید از او کرد و ندانست و خطا کرد / آری در کهدان شکند سارق ناشی
این صاحب کابینه و آن والی تبریز / صدری که چنین است چنانند حواشی
گه ‌قتل مهین شیخ حسین‌خان را در فارس / تصویب نمودند به صد عذرتراشی
گه بر سرتبریز دویدند و نمودند / قانون اساسی را از هم متلاشی
در سایهٔ قانون سر قانون‌طلبان را / از تن ببریدند و نکردند تحاشی
آوخ اگر ارواح شهیدان به قیامت / گیرند گـــــریبان نژاد لله‌باشی
دریوزه گری کوفت در صاحب‌خانه / وانگاه برفت از اثر صاحب خانه
از کثرت تلبیس و ریا کرد به خود جلب / چون گربهٔ عابد نظر صاحب خانه
از بهرگدایی شد و چون خانه تهی دید / بگرفت به حجت کمر صاحب خانه
دژخیم خیابانی ازین قسم به تبریز / وارد شد و شد حمله‌ور صاحب خانه
با آنکه در افواه عوام است که مهمان / من‌باب مثل هست خر صاحب خانه
این نره‌خران لگدانداز شتر کین / جستند به دیوار و در صاحب خانه
در خانهٔ احرار شدند، از ره اصرار / مهمان و بریدند سر صاحب خانه
رندان به گمانشان که شکاری سره کردند / وز قتل مهمان‌، کار جهان یکسره کردند
روبه‌صفتان بین که چسان پنجه خونین / از فرط سفه درگلوی قسوره کردند
آزادی را بلهوسان ملعبه کردند / حریت را بی‌خردان مسخره کردند
راندند ز خون شهدا سیل و بر آن سیل / از نعش بزرگان وطن قنطره کردند
قصری زخیانت بنهادند و بر آن قصر / از لخت دل سوختگان کنگره کردند
وانگه پی تنویر شبستان شقاوت / از تیر جفا، سینهٔ ما پنجره کردند
وز کینه شبانگاه‌، تجددطلبان را / کشتند و تو گویی عملی نادره کردند
جمعی پی ترحیم خیابانی مظلوم / اجلاس نمودند نجیبانه درین بوم
رسم‌ است که‌ چون‌ مُرد مسلمان‌،‌ پی ترحیم / قرآن به دعا ختم کند امت مرحوم
جز آنکه مسلمان نبود یا که نباشند / حکام مسلمان و مسلمانی مرسوم
چون مرده مسلمان بود و زنده مسلمان / از ختم و عزا منع حرام آید و مذموم
این بلعجبی بین که به‌جد حمله نمودند / بر مجلس ترحیم خیابانی مظلوم
بستند ره آمد و شد را به رخ خلق / وابداع نمودند ز نو قاعده‌ای شوم
غافل که ازین حرکت مذبوح‌، نگردد / آزادی معدوم و ستمکاری مکتوم
از آستی ار دست حقیقت به در آید / این دستگه غیر طبیعی به سر آید
رخسار بپوشند وجیهان ریاکار / گر چهر حقیقت ز پس پرده درآید
ای قاتل آزادی ایران به حذرباش / زان لحظه که قاضی به‌سر محتضر آید
پر گیرد و در بارگه عدل بنالد / این روح کزین کالبد خسته برآید
ملت بود آن شیر که هنگام تزاحم / چون بیشتر آزرده شود پیشتر آید
ای پیر مکن گریه که هنگام مکافات / از روح جوان تو بر تو خبر آید
وی کودک نالان پدر کشتهٔ مسکین / زاری مکن امروز که روز دگر آید