ملک‌الشعرای بهار › توپ روس| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اردیبهشت نوحه و آغاز ماتم است / ماه ربیع نیست که ماه محرم است
گر باد نوبهار وزد اندرین ربیع / همچون محرم‌ از چه‌ جهان غرق‌ ماتم‌ است
در عاشر محرم اگرکشته شد حسین / در عاشر ربیع چرا دل پر از غم است
باز این مصیبت نو و این نوحه بهر چیست / آن‌نوحه ومصیبت دیرین مگرکم است
تاکی جهان بکشتن آزادگان جریست / تاکی فلک به خواری پاکان مصمم است
درآخرالزمان چه غمی داده است روی / بر شیعیان‌، که بر همه غم‌ها مقدم است
گویی دراهل فرش بود ماتمی عظیم / کافغان وشور وولوله درعرش‌اعظم است
یاخود عزای تازه و سوگ دوباره ای / این مه بر آل محمد فراهم است
پیغمبر خدای چرا نوحه می کند / گویی به یاد قبر سلیل مکرم است
شاهی که خون کند دل احباب‌، غربتش / پر خون شد از جفای بداندیش تربتش
جور غریب مایهٔ اندوه و کربت است / جور از پس وفات‌، فزونست کربتش
محصور شد ز خیل عدو درگهی که بود / خلق دو کون درکنف لطف و عزتش
آن آستانه‌ای که خدا کردش احترام / دردا که توپ روس برانداخت حرمتش
صحنی که داشت قیمت جان‌ها غبار او / نعل سمند حادثه بشکست قیمتش
سوراخ شد زتیرجفا پیکری که بود / پشت نهم سپهر، کمان بهر خدمتش
غلطید در دماء شهیدان تنی که بود / آب حیوه‌، ربزه‌خور خوان نعمتش
درپای قهر حق ز چه‌رو موج زن نگشت / زبن کینه‌هاکه رفت به دریای رحمتش
ای حجه خدای ز غیبت برآر سر / بنگرکه با خدای چه کردند و حجتش
رضوان درند جامه و زد پیرهن به نیل / خون موج‌زد ز چشمهٔ‌ تسنیم و سلسبیل
گرد عزاگرفت سراپای عرش حق / خاک الم نشست به رخسار جبرئیل
بارید سنگ فتنه به گهوارهٔ مسیح / افتاد نارکینه به گلخانهٔ خلیل
کروبیان سدرهٔ رحمت پریده رنگ / پرسان بیان واقعه از حضرت جلیل
کایانجی و کشتی او شد نهان به موج / آیاکلیم و امت او غرقه شد به نیل‌؟
آیا خلیل زآتش نمرود شد هلاک / آیا خراب‌، خانهٔ حق شد ز قوم فیل‌؟
آیا شکست‌، قائمه ی جیش مصطفی / از جیش خصم و لشکر اسلام شد ذلیل‌؟
آیاکه مرتضی است زتیغ ستم فکار / آیاکه مجتبی است ز زهر جفا علیل‌؟
آیا دوباره خون حسین وکسان او / گشته است برگروه زنازادگان سبیل‌؟
ای حجه زمانه دل ما به جان رسید / تعجیل کن که فتنه ی آخر زمان رسید
دزدان شرع لاف دیانت همی زنند / ای حجت خدای گه امتحان رسید
دین زین شکست‌های ییاپی زدست رفت / هنگام فتح و زندگی جاودان رسید
اسلام از تطاول اعدا ز پا فتاد / بر ما ز دستبرد اجانب زیان رسید
قصد خراب کردن ایرانیان نمود / آن سیل فتنه‌ای که به هندوستان رسید
خودمی‌نگو‌یم این که به‌ ایران چه می‌رسد / یا خود چه لطمه‌ای به‌ سریرکیان رسید
ای پیشتاز لشکر اسلام درنگر / بر این مصیبتی که بر اسلامیان رسید
بنگر که از زمین خراسان ز جور روس / افغان و شور و غلغله بر آسمان رسید
بنگرکه در میان شبستان جد تو / خون‌های کشتگان جفا تا میان رسید
بنگرکه در ضریح رضا تیر آتشین / از چارسو برآن تن بهتر ز جان رسید
تاریک شد زمانه و گم گشت راه دین / مغلوب شد زکثرت اعدا سپاه دین
شد بی‌حقوق هرکه نشان داد راه حق / شد بی‌پناه هرکه شد اندر پناه دین
درغم بماند هرکه شد او غمگسار شرع / بیداد یافت هرکه شد او دادخواه دین
پرشد جهان ز خیل خدایان ملک و مال / بیگانه شد به چشم خلایق اله دین
چندان غبار فتنه و بدعت پدیدگشت / کاینک به راه کفر بدل گشته راه دین
نی حاکمی که دفع کند اشتغال ملک / نی عالمی که رفع کند اشتباه دین
ای آفتاب دنیی و دین چند در حجاب / بنگر به حال تیره و روز سیاه دین
ای پادشاه دین بنگرکاوفتاده باز / از توپ روس زلزله در بارگاه دین
بنگر که کرد دشمن ناپاک دین تباه / آماج تیرکینه تن پاک شاه دین
بنگرکه از زمین خراسان ز توپ روس / بر آسمان زبانه کشد دود آه دین
این بارگاه کیست چنین خالی و خراب / خائن به جای خادم وآتش به جای آب
درگاهش از تزاحم دین‌پروران تهی / ایوانش از تطاول بیگانگان خراب
سوراخ گشته گنبدش از توپ قلعه کوب / پرگردکشته حضرتش از ظلم بی‌حساب
برق تفنگ برشده جای چراغ برق / نار سعیر در شده جای زلال ناب
رخشنده گنبدش شده پنهان بدود توپ / چون روی حور پنهان در نیلگون نقاب
گاه اذان شام فراز مناره‌اش / غران خروش توپ که قد قامت العذاب
در زیر طاق و پای ضریح مطهرش / هنگامه‌ای که کاش نبیندکسش به خواب
زوار بی گناه و فقیران بی‌نوا / تن‌ها به‌ره فتاده ورخ‌ها به‌خون خضاب
آنجاکه بوده مسکن کروبیان قدس / خاکم به سر! چرا شده منزلگه کلاب
این کاخ جای بوسهٔ شاهان عصر بود / اسب عدوکجا و چنین کاخ مستطاب
ای خالق طبیعت‌، جان از برای چیست / وین جسم خاکسارگران از برای چیست
این مغز خانه خانه و اعصاب تار تار / وین قلب وخون و این دوران ازبرای چیست
این جمله گر برای حیاتست و مردمی / پس لشکر هوا و هوان از برای چیست
بخل وحسد چرا و نفاق و غضب ز چه / ظلم و جفا و ظن وگمان از برای چیست
این کینه و هوا و هوس گر غریزی است / پس حکمت بنای جهان از برای چیست
ورگردش جهان را اینست سرنوشت / نار جحیم و باغ جنان از برای چیست
مظلوم اگر به پنجهٔ ظالم حوالت است / پس صحبت فلان و فلان ازبرای چیست
ور حق عیان و نیست در او حاجت بیان / پس صدهزار سر نهان از برای چیست
گرگم نگشته بودی در شرع‌، راه ما / پهلو بر اوج چرخ زدی بارگاه ما
قرآن اگر نماندی در پردﻩ افول / صد آفتاب‌، نور گرفتی ز ماه ما
ور جهل جای فلسفه را نستدی بدین / در دین بجا نماندی این اشتباه ما
شد موی ما سفید به اِن قلت و قال و قیل / یک مو نکرد فرق ز روز سیاه ما
از رفض و جبر و غالی و سنت پدید گشت / این اختلاف و ذلت و حال تباه ما
این اختلاف شوم و دگر اختلاف‌هاست / بر حالتی خراب‌تر از این گواه ما
تقصیر از آن ماست که توپ جفای روس / ویران کند حریم ولی‌اله ما
و امروز چون اسیران در ﭘﻨﺠﻪ دو خصم / درمانده‌ایم و نیست کسی داد خواه ما
از کید خصم و ناکسی قائدان ملک / درهم شکسته سطوت خیل و سپاه ما
اسلام را شهید جفا کرد توپ روس / نتوان شمردنش که چها کرد توپ روس
هر ماتمی که بود، کهن شد به روزگار / زبن ماتم نوی که به پا کرد توپ روس
آوخ که در دیار خراسان به عهد ما / تجدید عهد کرب و بلا کرد توپ روس
نمرودوش به بارگه حجهٔ خدا / با تیر کینه قصد خدا کرد توپ روس
درداکه رخ‌، ز بهر خرابی چو قوم فیل / بر کعبهٔ حریم رضا کرد توپ روس
آه از دقیقه‌ای که بمانند پیک مرگ / دراین شریف بقعه‌، صدا کرد توپ روس
گرد ضریح سبط نبی را چوقتلگاه / پر از جنازهٔ شهدا کرد توپ روس
زوار را به طوف ضریح رضا، درو / همچون‌ علف‌، به ‌داس ‌جفا کرد توپ‌ روس