ملک‌الشعرای بهار › تصنیف (اشاره به حملۀ قشون روس تزاری به پایتخت)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر رقیب آید بر دلبر من / جوشد از غیرت دل اندر بر من
مکر و شیادی بود لشکر او / عشق و آزادی بود لشکر من
یا که من از خون او رنگ کنم بستر او / یاکه او از خون من رنگ کند پیکر من
دست‌از این دستهٔ‌شمشیرکه‌در دست من است / نکشم تا نکشد دست‌، رقیب از سر من
ای رقیبان وطن به کجا، به کجا خانهٔ ماست‌! / اندکی دورترک که نه این‌، که نه این جای شماست‌!
ز آتشش پروا ندارد دل من / حالت پروانه دارد دل من
بسته صیادش پر و بال امید / چون پرد پروا ندارد دل من
گرکشد خنجر بت کافر به قصد من و دل / ذره‌ای پروا ازین دعوا ندارد دل من
با رقیبان وطن از من دلخون گویید / دلبرم را به شما وانگذارد، دل من
ای رقیبان وطن به کجا، به کجا خانهٔ ماست‌! / اندکی دورترک که نه این‌، که نه این جای شماست‌!