ملک‌الشعرای بهار › ای ایرانی (در دستگاه دشتی)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آخر ای ایرانی! / تا به کی نادانی
بر اروپا بنگر / شور و غوغا بنگر
باری باری بر خود کن نظری / داد ازین دربدری آه ازین بی‌خبری
عزت تو جلالت و شجاعتت کو؟ / جلال تاریخی و آن برش شمشیر تو کو؟
کورش و دارای مهین خسرو و شاپورکزین / غرش و آوای سواران جهانگیر تو کو؟
نه به دل گفتهٔ زردشت تورا هیچ خبر / نه ز محمد خبر و نی ز علی درتو اثر
اهرمن اندر دل تو جسته مقر / پند بزرگان صدمهٔ دوران رفته ز یادت به نظر