ملک‌الشعرای بهار › بیات اصفهان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی / به زنده‌رودش سلامی ز چشم ما رسانی
شهر با شکوه / قصر چلستون
گر شد از کفت‌ / یار بی‌وفا
بنشین درکریاس یاد شاه عباس بستان از دلبر می / بستان از دست وی می پی در پی تاکی تا بتوانی
جز شادی در دهر کدامست / غیر از می هرچیز حرام است
ساعتی در جهان خرم بودن بی‌غم بودن بی‌غم بودن / با بتی دلستان محرم بودن با هم بودن همدم بودن
ای بت اصفهان زآن شراب جلفا ساغری در ده ما را / ما غریبیم ای مه - ‌بر غریبان رحمی کن خدا را