قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدح سلطان محمدبن سلطان محمود
هر روز مرا عشق نگاری به سر آید / در باز کند ناگه و گستاخ درآید
ور در به دو سه قفل گرانسنگ ببندم / ره جوید و چون مورچه از خاک برآید
ور شب کنم از خانه به جای دگر آیم / او شب کند از خانه به جای دگر آید
جورم ز دل خویشست از عشق چه نالم / عشق ارچه درازست هم آخر به سرآید
دل عاشق آنست که بی عشق نباشد / ای وای دلی کو ز پی عشق برآید
گر عاشق عشقست و غم عشق مر او راست / آخر نه غم عشق مر او را به سر آید
دل چون سپری گردد اندوه ندارم / گر کوه احد برفتد و بر جگر آید
نی نی غلطست این ز همه چیزی دل به / گر دل به سر آید چه خلل در بصر آید
دل خواهد و دل داند و دل شاد بپاید / گر ز آمدن شاه بر ما خبر آید
شاه ملکان میرمحمد که مر او را / هر ساعتی از فضل درختی به بر آید
نشگفت هنر زان گهر ویژه که او راست / چونین هنر و فضل ز چونین گهر آید
گر سایهٔ دستش به حجر برفتد از دور / چون جانوران جنبش اندر حجر آید
با طالع او دولت و فیروزی یارست / از دولت و فیروزی فتح و ظفر آید
بیداد نباشد سزد ار سر بفرازد / هر شاه که او را چو محمد پسر آید
این لفظ که من گفتم و من خواهم گفتن / بر جان و دل دشمن او کارگر آید
ناید ز شهان صد یک از آن کاید از آن شاه / ناید ز سها صد یک از آن کز قمر آید
ای وای سپاهی که به جنگ ملک آید / ای وای درختی که به زیر تبر آید
آن همت و آن دولت و آن رای که او راست / او را که خلاف آرد و با او که برآید
با یوز رود کس به طلب کردن آهو؟ / آنجای که غریدن شیران نر آید
گویی نشنیدهست و نداند که حذر چیست / او را و پدر را همه ننگ از حذر آید
جاوید زیند این ملکان تا بر ایشان / هر روز به خدمت ملکی نامور آید
جاه و خطرست ایدر و مرد خردومند / صد حیله کند تا بر جاه و خطر آید
درگاه ملک جای شهانست و شهان را / زان در شرف افزاید و زان در بطر آید
دولت چو بزرگان جهان از پی خدمت / هر روزه به دو وقت مر او را به در آید
دولت که بود کو به در شاه نیاید / هرکس به دو پای آید، دولت به سر آید
از زائر و از سائل و خدمتگر و مداح / هر روز بدان درگه چندین نفر آید
مادح بر او پوید زیرا که ز مدحش / الفاظ نکت گردد و معنی غرر آید
من مدحت او چونکه همی مختصر آرم / آری چو سخن نیک بود مختصر آید
تا ماه شب عید گرامی بود و دوست / چون رفته عزیزی که همی از سفر آید
با تاج و کمر باد و چنان باد که هر شاه / هر روز به خدمت بر او با کمر آید
زین جشن خزان خرمی و شادی بیند / چندانکه در ایام بهاری مطر آید