قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در تهنیت جلوس سلطان محمد پس از سلطان محمود
هرکه بود از یمین دولت شاد / دل به مهر جمال ملت داد
هرکه او حق نعمتش بشناخت / میر ما را نوید خدمت داد
طاعت آن ملک به جا آورد / هر که او دل بر این امیر نهاد
وقت رفتن ملک به میر سپرد / لشکر خویش و بنده و آزاد
گفت بر تخت مملکت بنشین / تا به تو نام من بماند یاد
هرچه ویران شد از تغافل من / جهد کن تا مگر کنی آباد
اینت نیکو وصیت و فرمان / ایزد آن شاه را بیامرزاد
اگر آن شاه جاودانه نزیست / این خداوند جاودانه زیاد
گل بخندد ز یاد این بر سنگ / آب گردد ز درد آن پولاد
انده او دل گشاده ببست / رامش میر بستهها بگشاد
شمع داریم و شمع پیش نهیم / گر بکشت آن چراغ ما را باد
گر برفت آن ملک، به ما بگذاشت / پادشاهی کریم و پاکنژاد
سخت خوب آید این دو بیت مرا / که شنیدم ز شاعری استاد:
«پادشاهی گذشت پاکنژاد / پادشاهی نشست فرخزاد»
«برگذشته همه جهان غمگین / وز نشسته همه جهان دلشاد»
«گر چراغی ز ما گرفت جهان / باز شمعی به پیش ما بنهاد»
ای خداوند خسروان جهان / ای جهان را به جای جم و قباد
ملک با رای تو قرار گرفت / بخت در پیش تو به پا استاد
کارهای جهان به کام تو گشت / گفتگوی تو در جهان افتاد
نه شگفت ار ز فر دولت تو / روید از شوره پیش تو شمشاد
تا به شاهی نشستی از پی تو / هفت کشور همیشود هفتاد
خلق را قبله گشت خانهٔ تو / همچو زین پیش خانهٔ نوشاد
پدر پیشبین تو به تو شاه / بس قوی کرد ملک را بنیاد
ملک چون کشت گشت و تو باران / این جهان چون عروس و تو داماد
چاکرانند بر در تو کنون / برتر از طوس نوذر و کشواد
از پی تهنیت خلیفه به تو / بفرستد کس، ار بنفرستاد
ای امیری که در زمانهٔ تو / نیست شد نام ز فتی و بیداد
کف به رادی گشاده، چشم به مهر / دست دادت خدای با کف راد
زائر از تو به خرمی و طرب / درم از تو به ناله و فریاد
تخت شاهی و پادشاهی و ملک / بر تو و بر زمانه فرخ باد
چون پدر کامکار باش که تو / پدر دیگری به رسم و نهاد
ماه خرداد بر تو فرخ باد / آفرین باد بر مه خرداد