فرخی سیستانی › در مدح محمد بن محمود بن ناصرال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح محمد بن محمود بن ناصرالدین
چه فسون ساختند و باز چه رنگ / آسمان کبود و آب چو زنگ
که دگرگون شدند و دیگرسان / به نهاد و به خوی و گونه و رنگ
آن شد از ابر همچو سینهٔ غرم / وین شد از برگ همچو پشت پلنگ
زیر ابر اندر آسمان خورشید / خیره همچون در آب تیره نهنگ
زیر برگ اندر آب پنداری / همچو در زیر روی زرد زرنگ
آب گویی که آینهٔ رومیست / برسرش برگ چون بر آینه زنگ
وز دژم روی ابر پنداری / کآسمان آسمانه ایست خلنگ
آب روشن به جوشن اندر شد / چون سواران خسرو اندر جنگ
خسرو پر دل ستوده هنر / پادشه زادهٔ بزرگ اورنگ
آنکه نام پیمبری دارد / که بسی جایگاه کرده به چنگ
آنکه دو دست راد او بزدود / ز آینهٔ رادی و بزرگی زنگ
نیست فرهنگی اندر این گیتی / که نیاموخت آن شه، آن فرهنگ
ماه با فر او ندارد فر / کوه با سنگ او ندارد سنگ
سایهٔ تیغش ار به سنگ افتد / گوهر از بیم خون شود در سنگ
تلخی خشمش ار به شهد رسد / باز نتوان شناخت شهد از فنگ
هر کجا بوی خوی او باشد / بر توانی گرفت مشک به تنگ
هر کجا دست راد او باشد / نبود هیچ کس ز خواسته تنگ
هر کجا او بود نیارد گشت / زفتی و نیستی به صد فرسنگ
هر کجا نام او بری نبود / بد و بیغاره و نکوهش و ننگ
هر که پردلتر و دلاورتر / نکند پیش او به جنگ درنگ
ای جهان داوری که نام نکو / سوی تو کرد زان جهان آهنگ
آفرینندهٔ جهان به تو داد / نیروی رستم و هش هوشنگ
نشود بر تو زایچ روی به کار / هیچ دستان و تنبل و نیرنگ
خسروا خوبتر ز صورت تو / صورتی نیست در همه ارتنگ
دشمن تو ز تو چنان ترسد / که ز باز شکار دوست کلنگ
زهرهٔ دشمنان به روز نبرد / بر درانی چو شیر سینهٔ رنگ
تا به روم اندرون نیاید چین / تا به چین اندرون نیاید زنگ
شاد باش و دو چشم دشمن تو / سال و مه از گریستن چو وننگ
دست و گوش تو جاودان پر باد / از می روشن و ترانهٔ چنگ
مهرگانت خجسته باد و دلت / برکشیده بر اسب شادی تنگ