فرخی سیستانی › در صفت شراب خوردن سلطان محمدبن محمود غزنوی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خسرو می خواست هم از بامداد / خلق بمی خوردن اوگشت شاد
خرمی و شادی از می بود / خرمی و شادی را داد داد
ماه درخشنده قدح پیش برد / سرو خرامنده بپای ایستاد
با طرب و خرمی و فال نیک / شاه قدح بستد و برکف نهاد
شادی و می خوردن شه را سزد / شاد خور ای شه که میت نوش باد
از تو به می خوردن یابند زر / وز تو به هشیاری یابند داد
خلق بیکباره ز تو شاکرند / زان دل بخشنده وزان دست راد
شیر دلی و پسر شیر دل / خسروی و خسرو خسرو نژاد
هر شه کورا خلفی چون تو ماند / نام و نشانش بجهان ماند یاد
چون تو که باشد بجهان اندرون / چون تو ملکزاده زمادر نزاد
سیر نگردد همی از تو دو چشم / خلق ندیدست ملک زین نهاد
روز مبارک شود آنرا که او / از تو ملک یاد کند بامداد
تا تو بشاهی ننشستی شها / خرمی از تو بجهان ایستاد
جز تو ملک بر ننشیند به ملک / جز تو ملک بودن با دست باد
دیدن تو در دل هر بنده ای / از طرب و شادی صد در گشاد
شاد زیادی زتن و جان خویش / وانکه بتو شاد، بشادی زیاد
بر در تو صد ملک و صد وزیر / به ز منوچهر و به از کیقباد