فرخی سیستانی › در تهنیت عید فطر و مدح امیر محمد بن محمود گوید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر / خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم / رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت / تا نگویند فروهشت بر ما لنگر
رمضان پیری بس چابک و بس باخردست / کار بخرد همه زیبا بود و اندر خور
او شنیده ست که بسیار نشین را گویند / دیر بنشست برما و همی خورد جگر
چکنم قصه دراز، این بچه کارست مرا / سخنی باید گفتن که به ده دارد در
رمضان گر بشد از راه فراز آمد عید / عید فرخنده ز ماه رمضان فرخ تر
گاه آن آمد کز شادی پر گردد دل / وقت آن آمد کز باده گران گردد سر
مجلسی باید آراسته چون باغ بهشت / مطربی مدح امیرالامرا کرده زبر
باده صافی و پالوده و روشن چو گلاب / ساقی دلبر و شایسته و شیرین چو شکر
اثر غالیه عیدی نارفته هنوز / زان بنا گوش که با سیم زند رنگش بر
دست ها کرده برنگ نو و پاکرده ببند / زانکه چون چشم نگارست و چو زلف دلبر
هر نبیدی را بوسی ز لب ساقی نقل / فرخی تا بتوانی به جز این نقل مخور
این همه دارم و زین بیش به فر ملکی / که امام ملکانست به فضل و به هنر
پس چرا باشم غافل بنشینم بر خیر / ساقیا باده فراز آر و بنه شغل دگر
من و معشوق و می و رود و سرکوی سرود / بر سر کوی سر و دست مرا گم شده خر
ای خوشا بامی ومعشوق سرودی که در آن / نعت آن قد بلند آید و آن سیمین بر
خوش بگوش آید شعری که در آن شعر بود / مدحت خسرو بانعت رخی همچو قمر
مطربا! آن غزل نغز دلاویز بیار / ور ندانی بشنو تا غزلی گویم تر