فرخی سیستانی › نیز در مدح خواجه ابو علی حسنک وزیر گوید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ترک دلفریب دل من نگاهدار / جز ناز و جز عتاب چه داری دگر بیار
تا کی بود بهانه و تاکی بود عتاب / این عشق نیست جانا جنگست و کارزار
هر روز نو عتابی ودیگر بهانه ای / ناخوش بود عتاب، زمانی فروگذار
تو بایدی که با لب خندان وخوی خوش / پیش من آمدی به زمانی هزار بار
دل تافته مدار و بر ابرو گره مزن / از بهر بوسه ای که ز تو خواهم ای نگار
بوسه بیار و تنگ مرا در کنار گیر / تا هر دو دارم از تو درین راه یادگار
من بی کنار بوسه نخواهم زهیچکس / از تو بتا بدیدن تو کردم اقتصار
بوس و کنار و لهو و سماع و سرود را / دارم دگر بدولت دستور شهریار
دستور شاه معتمد ملک بوعلی / خواجه بزرگ تاج بزرگان روزگار
آن اختیار کرده شاه جهان که هیچ / بی اختیار او نکند دولت اختیار
گرد جهان وزارت بر گشت و بنگرید / اورا گزید و کرد بنزدیک او قرار
مردی گزید راد و خردمند و پیش بین / بارای و با کفایت و با سنگ و با وقار
فرمان او علامت شاهان کند نگون / تدبیر او ولایت شیران کند شکار
کارش چو کار آصف و امرش چو امر جم / سهمش چو سهم رستم و سهم سفندیار
برلشکر و رعیت سلطان چو بر گذشت / زین هر یکی صدی شد و زان هر صدی هزار
از برکت عنایت و تدبیر او شدند / یکسر پیادگان سپاه ملک سوار
هر مال کز ولایت سلطان بهم کند / بر لشکر و خزینه سلطان برد بکار
زین سو سپه توانگر وزانسو خزینه پر / واندر میان رعیت خشنود و شادخوار
اندر دو مه چکار توان کرد بیش ازین / خاصه کنون که دست همی نو برد بکار
بشکیب تا ببینی کاخر کجا رسد / این کار از آن بزرگ نژاد برگوار
اکنون فراز کرد به کار بزرگ دست / اکنون فرو گرفت جهان جمله استوار
فردا پدید گردد توفیرها که او / از عاملان شاه تقاضا کند شمار
آن مال کز میانه ببردند دانگ دانگ / بستاند و بتنگ فرستد سوی حصار
دیدی تو زو مرنج و میندیش تاترا / زان مالها بیا کندو پر کند چو نار
ای شاه قلعه های دگر ساز کاین وزیر / سالی دگر بزر بینبارد این چهار
اندر جهان وزیر چنین جسته ای همی / اکنون که یافتی چو تن و جان عزیر دار
در مرغزار ملک خرامنده گشت شیر / آن روزگار شد که تهی بود مرغزار
آن روبهان که جایگه شیر داشتند / اندر شدند خوار به سوراخها چو مار
شیریست می چمد بهمه مرغزار ملک / شیری که در زمانه ندارد نظیر و یار
در جنگ شیر گشته فراوان شریفتر / کایمن نشسته با گله روبه نزار
تاچون ز بیشه روی بصحرا نهد تذرو / کبک دری ز بیشه نهد رو بکوهسار
تا چون هزار دستان بر گل نوا زند / قمری چو عاشقان به خروش آید از چنار
پاینده باد خواجه و دلشاد و تندرست / برکام دل مظفر ومنصور و کامکار
در عز و مرتبت بگذاراد همچنین / صد مهرگان دیگر و صد عید و صد بهار
چونانکه شاه شرق ولایت بدو سپرد / یارب تو کامهای جهانرا بدو سپار