فرخی سیستانی › در مدح محمدبن محمودبن ناصرالدین گوید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرا دلیست گروگان عشق چندین جای / عجب تر از دل من دل نیافریده خدای
دلم یکی و درو عاشقی گروه گروه / تودرجهان چو دل من دلی دگر بنمای
شگفت و خیره فرو مانده ام که چندین عشق / بیک دل اندریارب چگونه گیرد جای
حریصتر دلی از عاشقی ملول شود / دلم همی نشود، وای از این دل من وای
نداند این دل غافل که عشق حادثه ایست / که کوه آهن با رنج او ندارد پای
دلا میانه چندین هزار شغل اندر / چگونه سازی مدح امیر بار خدای
جلال دولت عالی محمد محمود / امام داد گران شاه راستی فرمای
ستوده ای که گرامی تر از ستایش او / سخن بهم نکند خاطر ملوک ستای
سخن شناسی کز بیم نقد کردن او / شودزبان سخنگوی، گنگ و یافه درای
ز بر اوو عطاهای اوهمیشه بود / چو تختهای عروسان سرای مدح سرای
اگر ترا سخن اندر خور ستایش اوست / زخسروان جهان جزبه خدمتش مگرای
وگر پسند کند خدمت ترا یک روز / به روز جز بدر او مکن درنگ و مپای
چو دل به خدمت او دادی و ترا پذیرفت / زخدمت دگران دل چو آینه بزدای
کسی که خدمت جز اوکند همیشه بود / ز بهر عاقبت خویشتن دل اندروای
توفرخی! که ترا از جهان امید بدوست / همیشه تا بتوانی زخدمتش ماسای
به عون دولت او آرزوی خویش بیاب / به جاه خدمت او سربه آسمان برسای
بقای او طلب و وقت هر نماز بگوی / که یا الهی !اندربقای او بفزای
ایا جمال جهان را و عز دولت را / چو روح در خور و همچون دو دیده اندر بای
به علم خواندن و قرآن نهاده ای دل و گوش / جز از تو گوش نهاده به بانگ بربط و نای
بروز ده ره بر دولت تو حکم کنند / منجمان به سطرلاب آسمان پیمای
بزرگی و شرف و دولت وسعادت و ملک / همی درفشد ازین فرخجسته پرده سرای
شهان پیشین فر همای بودندی / زبهر فال به هر کس کشان فتادی رای
اگر همای نبودی خجسته رایت تو / که داندی که همایون بود به فال همای
به کبک ماند در پیش آن همای جهان / تو ازمیانه درون تاز و کبک رابربای
مثال ملک چو باغیست پر شکوفه و گل / تو شادمانه تماشا کنان به باغ درآی
ز تاج شاهان پر کن حصار شادخ را / چو شاه شرق ز گنج ملوک قلعه نای
همه ولایت خالی کن از سپاه عدو / چنان که شاه جهان هند را زلشکر رای
تو در ولایت و دولت همی گسارمدام / مخالفان را در بندو غم همی فرسای
همیشه تا که شود روز وشب به یک میزان / چو آفتاب به برج حمل بگیرد جای
چو آفتاب فروزان به تخت ملک بمان / چو آسمان فرا پایه در زمانه بپای
موافقان را مهرت نبید نوش گوار / مخالفان را خشم تو زهر زود گزای
سرای ملکت و در وی سرای پرده تو / چو باغ پر سرو از لعبتان چین و ختای