فرخی سیستانی › و او راست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

همه نعیم سمر قند سر بسر دیدم / نظاره کردم در ناغ و راغ و وادی و دشت
چو بود کیسه و جیب من از درم خالی / دلم ز صحن امل فرش خرمی بنوشت
بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری / شنیده بودم کوثر یکی و جنت هشت
هزار جنت دیدم هزار کوثر بیش / ولی چه سود که لب تشنه باز خواهم گشت
چو دیده و نعمت بیند به کف درم نبود / سر بریده بود در میان زرین طشت