فرخی سیستانی › و او راست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نگار من چو ز من صلح دیدو جنگ ندید / حدیث جنگ به یک سو نهادو صلح گزید
عتابها ز پس افکندو صلح پیش آورد / حدیث حاسد نشنید و زان من بشنید
چو من فراز کشیدم بخویشتن لب او / دل حسود زغم خویشتن فراز کشید
به وقت جنگ عتاب و خروش و زاری بود / کنون چه باید رودو سرود و سرخ نبید
در نشاط و در لهو باز باید کرد / که این دو بندگران را به دست اوست کلید
به کام خویش رسد از دل من آن بت روی / چنانکه زو دل غمگین من به کام رسید