فرخی سیستانی › همو راست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آزار داری ای یار زیرا که یک زمستان / بگذشت و کس نیامدروزی زمانه زین در
روزی بدین درازی ما از تو جسته دوری / کز تو خطایی آمد، وان از تو بودمنکر
ما با هزار دستان خو داشتیم آنجا / بیداد کرد و بیشی زاغ سیه بدین در
تو تنگدل نگشتی بازاغ بد نکردی / بنشستی و ببری خوش با چنان ستمگر
چون در میان باغت دامی بگستریدند / بازاغ درفتادی ناگه به دامت اندر
از تو خطایی آمداز ماخطایی آمد / شایدکه هر دو گشتیم اندرخطا برابر
از باغ زاغ گم شد ،آمدهزار دستان / اکنون گرفت باید کار گذشته از سر
امروز ما و شادی امروز ما و رامش / درزیر هر درختی عیشی کنیم دیگر
بادوستان یکدل با مطربان چابک / باریدکان زیبا با ساقیان دلبر
دلجوی ساقیانی شیرین سخن که مارا / از کف دهنده باده و ز لب دهنده شکر