فردوسی › بخش ۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چنین دادخوانیم بر یزدگرد / وگرکینه خوانیم ازین هفت گرد
اگر خود نداند همی کین و داد / مرا فیلسوف ایچ پاسخ نداد
وگر گفت دینی همه بسته گفت / بماند همی پاسخ اندر نهفت
گرهیچ گنجست ای نیک رای / بیار ای و دل را به فردا مپای
که گیتی همی بر تو بر بگذرد / زمانه دم ما همی‌بشمرد
در خوردنت چیره کن برنهاد / اگر خود بمانی دهد آنک داد
مرا دخل و خرج ار برابر بدی / زمانه مرا چون برادر بدی
تگرگ آمدی امسال برسان مرگ / مرا مگر بهتر بدی از تگرگ
در هیزم و گندم و گوسفند / ببست این برآورده چرخ بلند
می‌آور که از روزمان بس نماند / چنین تا بود و برکس نماند