فردوسی › بخش ۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکی مرد بود از نژاد سران / هم از تخمهٔ نامور قیصران
برانوش نام و خردمند بود / زبان و روانش پر از بند بود
بدو گفت لشکر که قیصر تو باش / برین لشکر و بوم مهتر تو باش
به گفتار تو گوش دارد سپاه / بیفروز تاج و بیارای گاه
بیاراستند از برش تخت عاج / برانوش بنشست بر سرش تاج
به جای بزرگیش بنشاندند / همه رومیان آفرین خواندند
برانوش بنشست و اندیشه کرد / ز روم و ز آوردگاه نبرد
بدانست کو را ز شاه بلند / ز روم و ز آویزش آید گزند
فرستاده‌ای جست بارای و شرم / که دانش سراید به آواز نرم
دبیری بزرگ و جهاندیده‌ای / خردمند و دانا پسندیده‌ای
بیاورد و بنشاند نزدیک خویش / بگفت آن سخنهای باریک خویش
یکی نامه بنوشت پرآفرین / ز دادار بر شهریار زمین
که جاوید تاج تو پاینده باد / همه مهتران پیش تو بنده باد
تو دانی که تاراج و خون ریختن / چه با بیگنه مردم آویختن
مهان سرافراز دارند شوم / چه با شهر ایران چه با مرز روم
گر این کین ایرج به دست از نخست / منوچهر کرد آن به مردی درست
تن سلم زان کین کنون خاک شد / هم از تور روی زمین پاک شد
وگر کین داراست و اسکندری / که نو شد بر وی زمین داوری
مر او را دو دستور بد کشته بود / و دیگر کزو بخت برگشته بود
گرت کین قیصر فزاید همی / به زندان تو بند ساید همی
نباید که ویران شود بوم روم / که چون روم دیگر نبودست بوم
وگر غارت و کشتنت بود رای / همه روم گشتند بی‌دست و پای
زن و کودکانش اسیر تواند / جگر خسته از تیغ و تیر تواند
گه آمد که کمتر کنی کین و خشم / فرو خوابنی از گذشته دو چشم
فدای تو بادا همه خواسته / کزین کین همی جان شود کاسته
تو دل خوش کن و شهر چندین مسوز / نباید که روز اندر آید به روز
نباشد پسند جهان‌آفرین / که بیداد جوید جهاندار کین
درود جهاندار بر شاه باد / بلند اخترش افسر ماه باد
نویسنده بنهاد پس خامه را / چو اندر نوشت آن کیی نامه را
نهادند پس مهر قیصر بروی / فرستاده بنهاد زی شاه روی
بیامد خردمند و نامه بداد / ز قیصر به شاپور فرخ نژاد
چو آن نامور نامه برخواندند / سخنهای نغزش برافشاندند
ببخشود و دیده پر از آب کرد / بروهای جنگی پر از تاب کرد
هم‌اندر زمان نامه پاسخ نوشت / بگفت آنکجا رفته بد خوب و زشت
که مهمان به چرم خر اندر که دوخت / که بازار کین کهن برفروخت
تو گرد بخردی خیز پیش من آی / خود و فیلسوفان پاکیزه رای
چو زنهار دادم نسازمت جنگ / گشاده کنم بر تو این راه تنگ
فرستاده برگشت و پاسخ ببرد / سخنها یکایک همه برشمرد