فیض کاشانی › غزل شمارهٔ ۱۰۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

راز در دل شده کره محرم کجاست / مردم فهمیده در عالم کجاست
در گلو بس قصه دل غصه شد / برنیارم زد نفس همدم کجاست
زخم این نامحرمانم دل بخست / محرمی کو در جهان مرهم کجاست
غم بخواهد کنند بنیاد مرا / راه آن معمورهٔ بی غم کجاست
در جهان کو صاحب فهم درست / تا بگوید چارهٔ این غم کجاست
در دو عالم یک سخن فهمم بسست / تا دلی خالی کنم آنهم کجاست
گشته ام بیگانه از خویش و تبار / عشق را پروای خال و عم کجاست
شد مخمر طینت آدم به غم / در بنی آدم دل خرم کجاست
نیش نوشی در جهان بی نیش غم / یک گل بیخار در عالم کجاست
فیض تا کی شکوه از ابنای دهر / ناله کم کن محرم این دم کجاست