فیض کاشانی › غزل شمارهٔ ۱۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل بوفای تو نهادن خوش است / جان بتمنای تو دادن خوش است
گر سرعاشق برود رفته باش / بر قدم عشق ستادن خوش است
پای کشیدن زهمه کارها / سربسر عشق نهادن خوش است
یکسره بر خواستن از هر دو کون / بر قدم دوست فتادن خوش است
دل زجهان کندن جان کندنست / روز ازل دل ننهادن خوش است
پای برین توده غبرا زدن / روسوی فردوس نهادن خوش است
نیست خوشی فیض درین خاکدان / از عدم آباد نزادن خوش است