فیض کاشانی › غزل شمارهٔ ۱۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرا زجام خیالش شراب در پیش است / بهر کجا نگرم آفتاب در پیش است
زتوبه دم نتوان زد مدام زان لب لعل / بهر کجا که نشستم شراب در پیش است
مرا که سینه کبابست و لعل یار شراب / زخوان حق نعم بی حساب در پیش است
اصول دین چکنم با فروع آن چه مرا / زخط و خال بتان صد کتاب در پیش است
اگرنه دل بسر زلف او گرفت قرار / چرا همیشه مرا اضطراب در پیش است
زعشق مستم و ناصح فتاده در پی من / بلاست در پس و حال خراب در پیش است
بهر بتی که به بینم سبک زجای روم / گر آن بروز برم انقلاب در پیش است
کجا روم که بدورم محیط گشت سرشک / بهر کجا که کنم روی آب در پیش است
گذشتی از چه زتقوی و علم و زهد و ادب / هنوز فیض تراصد حجاب در پیش است