فیض کاشانی › آفرینش ارواح ائمه هدى و قصه حضرت آدم و حوا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ارواح در ازل به سراپرده بقا / بودند متحد همه بر ذروه علا
این‏جان ما که هست در این خاکدان غریب / آسوده بود در حرم پاک کبریا
آزاده بود از پس و پیش زمان و وقت / فارغ ز احتجاب حضور مکان و جا
از تن اثر نبود در اطوار آب و گل / از دل خبر نه از اثر آتش و هوا
بودیم غرق نور مجرد ز قید تن / بودیم در حضور منزه ز اختفا
از باده ظهور لقای حبیب مست / فارغ ز خویش و محو در اطوار کبریا
مدهوش حسن ساقی خمخانه الست / بیهوش نشأه می بی‏ساغر بلی‏
اول کسی که جلوه نمود از حجاب غیب / بگشود بر رخش در ایجاد را خدا
قفل از در خزانه به نامش گشوده شد / گردید جلوه‏گر ز سراپرده خفا
نور محمد و علی و اهلبیت بود / در کار آفرینش از ایشان شد ابتدا