فیض کاشانی › درباره خلقت حضرت آدم‏| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون نوبت وجود به ابدان ما رسید / این کار ز آفرینش آدم شد ابتدا
پروردگار سوی ملائک خطاب کرد: / خواهم یکی خلیفه کنم در زمین به پا
گفتند ای علیم حکیم بزرگوار / تسبیح می‏کنیم تو را صبح و شام ما
در خلق آدم است چه حکمت که در زمین / کارش به جز فساد نه و ریزش دما
گفتا که اعتراض، شما را نمی‏رسد / جز ما خبر ندارد ز اسرار کار ما
مشتی ز خاک سوی من آرید از زمین / تا ز آب و گل کنم جسد آدمی به پا
رفتند سوی خاک و ربودند از آن کفی / با گیرودار و محنت و با چند ماجرا
کردش به دست خویش چهل صبحدم خمیر / تا قابل حیات شد و مسکن قوا
قالب چو شد تمام و در او نفخ روح شد / زد عطسه‏ای و گفت: لک الحمد ربنا!