فیض کاشانی › شمارهٔ ۱۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می‏روم از بر امام طوف‏کنان به هر طرف / طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف
در ره او رود سرم باز لقاش برخورم / این بشود زهی طرب آن بشود زهی شرف
سعی من از برای او جان و دلم فدای او / مطلب من لقای او گرچه روم به هر طرف
سر بنهم در این هوا جان بدهم در این هوس / به که بغیر از این شود عمر عزیز من تلف
گر تو حیات جاودان می‏طلبی در این جهان / در ره خاندان به صدق جان بفشان و لا تخف