فیض کاشانی › شمارهٔ ۱۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اماما در فراقت شد هزاران رخنه در دینم / بیا یک بار دیگر کن ز نو اسلام تلقینم
به آن مستظهرم جانا که دل مأوای تو گردد / مرا روزی مباد آن دم که بی‏یاد تو بنشینم
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العین / اگر در صبح جان دادن تو باشی شمع بالینم
از آن ترسم من بی‏دل که پیش از روز وصل تو / به تلخی ناگهان از تن برآید جان شیرینم
جهان فانی و باقی فدای آل پیغمبر / طفیل نور ایشان است هر چیزی که می‏بینم
حدیث آرزومندی که ثبتش کرد فیض اینجا / بود ارواح اشعاری که حافظ داد تلقینم