فروغی بسطامی › غزل شمارهٔ ۱۱۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پیکی مرا به سوی تو غیر از نسیم نیست / آن هم ز بخت تیرهٔ من مستقیم نیست
کس دل ز غمزه‌ات به سلامت نمی‌برد / الا کسی که صاحب ذوق سلیم نیست
لعل تو نرخ بوسه مگر نقد جان کند / ور نه به قدر سنگ تو در کیسه سیم نیست
بیگانه را به کوی خود ای آشنا مخوان / کاهل جحیم در خور باغ نعیم نیست
چندان به لطف دوست دلم شد امیدوار / کز خصمی رقیب مرا هیچ بیم نیست
گر بر من آن نگار پری چهره بگذرد / تشویشم از عقوبت دیو رجیم نیست
گر بنده با خبر شود از بحر رحمتش / با عفو خواجه هیچ گناهی عظیم نیست
طومار جرم ما همه از جام باده شست / یارب که گفت ساقی مستان کریم نیست
فارغ فروغی از غم روی تو کی شود / غافل شدن ز مساله کار حکیم نیست