فروغی بسطامی › غزل شمارهٔ ۱۴۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد / که خسرو ملکان شاه ناصرالدین باد
کبوتری که نیاید به زیر پنجهٔ شاه / سرش ز دست قضا پایمال شاهین باد
سمند چرخ که بی‌تازیانه می‌رقصد / پی سواری او زیر زین زرین باد
کفش همیشه به شمشیر جوهرافشان است / سرش هماره به دیهیم گوهر آگین باد
نشیب حضرت او سجده‌گاه خورشید است / فراز رایت او بوسه‌گاه پروین باد
بساط بارگهش چهرهٔ امیران است / چراغ انجمنش دیدهٔ سلاطین باد
غبار رزمگهش بر سر سماوات است / شهاب تیزپرش در دل شیاطین باد
زمانه در صف میدان او به توصیف است / ستاره بر در ایوان او به تحسین باد
جمال او همه روز آفتاب اجلال است / جلال او همه شب آسمان تمکین باد
رخ محب وی از جام باده گلگون است / کنار خصم وی از خون دیده رنگین باد
همه دعای فروغی به دولت شاه است / همیشه ورد زبان فرشته آمین باد