فروغی بسطامی › غزل شمارهٔ ۱۷۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مهره توان برد، مار اگر بگذارد / غنچه توان چید، خار اگر بگذارد
با همه حسرت خوشم به گوشهٔ چشمی / چشم بد روزگار اگر بگذارد
کام توان یافتن ز نرگس مستش / یک نفسم هوشیار اگر بگذارد
سر خوشم از دور جام و گردش ساقی / گردش لیل و نهار اگر بگذارد
فصل گل از باده توبه داده مرا شیخ / غیرت باد بهار اگر بگذارد
بوسه توان زد بر آن دهان شکرخند / گریهٔ بی‌اختیار اگر بگذارد
پرده توانم کشید از آن رخ زیبا / کشمکش پرده‌دار اگر بگذارد
بر سر آنم که در کمند نیفتم / بازوی آن شهسوار اگر بگذارد
وانگذارم به هیچ کس دل خود را / غمزه آن دل شکار اگر بگذارد
دست نیابد کسی به خاطر جمعم / زلف پریشان یار اگر بگذارد
هیچ نگردم به گرد عشق فروغی / جلوهٔ حسن نگار اگر بگذارد