گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند / هر چه مجموعه دل هاست پریشان ماند
چو درآیم خم زلف تو به چوگان بازی / ای بسا گوی که در حسرت چوگان ماند
واقف از معنی خورشید ازل دانی کیست / آن که در صورت زیبای تو حیران ماند
حال در ماندهٔ عشق تو نمیداند چیست / دردمندی که در اندیشهٔ درمان ماند
هر نظرباز که بیند لب خندان تو را / تا قیامت سرانگشت به دندان ماند
یک سحر کاش که در دامن گلزار آیی / تا گل از شرم رخت سر به گریبان ماند
بی تو از هیچ دلی صبر نمیباید ساخت / کاین محال است که در عالم امکان ماند
گفتم آباد توان ساخت دلم را گفتا / حسن این خانه همین است که ویران ماند
جز ندامت ثمری عشق ندارد آری / هر که شد در پی این کار پشیمان ماند
کف بزن کام بجو باده بخور ساده بخواه / کادمیزاده دریغ است که حیوان ماند
گر به تحقیق تویی قاتل صاحب نظران / نیک بخت آن که سرش بر سر میدان ماند
راستی جز خم ابروی تو شمشیری نیست / که به شمشیر شهنشاه سخن دان ماند
ظل حق ناصردین ماه فلک، شاه زمین / آن که در بزم به خورشید درخشان ماند
مدحت خسرو اسلام فروغی بسرای / تا همی نام تو بر صفحه دوران ماند
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.