انوری › قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی ز روی بزرگی خلاصهٔ دنیی / علو قدر تو برهان آسمان دعوی
به اهتمام تو دایم عمارت عالم / ز التفات تو خارج عداوت دنیی
تویی که مفتی کلک تو در شریعت ملک / به امر و نهی امور جهان دهد فتوی
تویی که منهی رای تو بی‌وسیلت وحی / ز گرم و سرد نهان قضا کند انهی
سپهر گفت به جاه از زمانه افزونی / به صدهزار زبان هم زمانه گفت آری
چو کان عریق بود گوهرش نفیس آید / شناسد آنکه تامل کند در این معنی
کدام گوهر و کان عریق‌تر که بود / گهر محمد مسعود و کان علی یحیی