خوشا کشمیر و خاک پاک کشمیر / که سر بر زد بهشت از خاک کشمیر
چه کشمیر، آبروی هفت کشور / نگاه از دیدن او تازه و تر
چه کشمیر، آب و رنگ باغ و بستان / اسیر هر نهالش صد گلستان
سوادش سرمه چشم بهارست / بهشت و جوی شیری آب لارست
سواد خطهاش رسم نهادست / که سبزی از سواد اینجا مراد است
بود نشو و نما اینجا روان را / بهار دیگرست این بوستان را
ز سبزی هر نهالش رشک طوبی / جهانگیرند سبزانش به خوبی
ز جوش سبزه در کوه و بیابان / زمین کشته و ناکشته، یکسان
جز آن گلها که مشهور جهان است / گل اینجا بوستان در بوستان است
نظر چندان که بر دشتش گماری / به جز آب زمرد نیست جاری
به وصف سبزهاش از معنی بکر / زمرد میکشم در رشته فکر
کجا خضر و کجا این سبز رعنا؟ / که آن از چشمه خورد آب این ز دریا
ز چشم بد، کس اینجا چون گریزد؟ / که از آتش سپندش سبزه خیزد
سراسر سبزه و آب روان است / که گویی خطهاش یک بوستان است
کند در بذل عمر جاودانی / هوایش کار آب زندگانی
به ره نتوان قدم بر خاک افشرد / زمین را سبزه گویی از میان برد
به زیر سبزه، ره در کوه و صحرا / چو از عقد زمرد، رشته پیدا
ز طوفان رطوبت در فضایش / کند نم عاریت، آب از هوایش
ز تاثیر هوای این گلستان / شود فولاد هندی سبز در کان
نشاید رفت بی کشتی به گلگشت / ز شبنم، کار دریا میکند دشت
همه خار و خسش، ریحان و سنبل / جهانی کوه کوه از سبزه و گل
زند از سبزه او گر قلم، دم / به سرسبزی شود مشهور عالم
درین گلشن، ز جوش خنده گل / نمیآید به گوش آواز بلبل
ز عکس لاله این سبز گلشن / چراغ هفت اقلیم است روشن
شود اوقات صرف اینجا صبا را / وطن کشمیر دان نشو و نما را
گلش در شهر و صحرا زد چنان جوش / که گلشن گشت بلبل را فراموش
دمد گل از در و دیوار، اینجا / چه فرق از خانه تا گلزار، اینجا؟
به شهرش خانهها رنگین ز لاله / چو از می، خانه چشم پیاله
به نوعی بامها را لاله آراست / که گویی خیمههای آل برپاست
ز لاله، خانهها را بام گلگون / قدحهای مرصع چیده وارون
زده گل بر سر دیوارها صف / ز سنبل، روی دیوارش مزلّف
چو آساید کسی در خاک پاکش / نگشته خاک، گل روید ز خاکش
به میناکاری یک قبضه خاک / چه صنعتها نمود استاد افلاک
کمال اینجا بود آب و هوا را / دهد نشو و نما، نشو و نما را
ز فیض ابر، میروید در این کاخ / ز تار شمع، گل بیش از رگ شاخ
نبود اهل جنان را سیرگاهی / به کشمیر از جنان کردند راهی
به خوبی آنچنان کشمیر طاق است / که معشوق خراسان و عراق است
ز هر سو چون خراسان صد ندیمش / عراق از خاکساران قدیمش
مشرف هند در جنب حریمش / معطر خاک تبت از نسیمش
خروشان زندهرود از آرزویش / عرقریزان عراق از جستجویش
صفاهان راست سنگ سرمه تدبیر / چو بی صلوات گوید نام کشمیر
ز شوقش ملک دارالهرز، یک سر / چو آذربایجان دایم در آذر
سزد کشگیر را در جلوه ناز / هزار الله اکبر گو چو شیراز
صفای شام را اینجا مبر نام / چه نسبت صبح صادق راست با شام؟
چو کشمیر آفتابی در برابر / مبر گو نام خوبی، ملک دیگر
عبث مصر این دکان بر خویش چیده / چه خواهد بود حسن زر خریده؟
نباشد شرم بطعا گر عنانگیر / حجاز آید به طوف کوه کشمیر
خوشا ملکی که از فیض هوایش / بود گلدسته، جاروب سرایش
ز بس سبزه به کار خاک پرداخت / زمرد از گِل اینجا میتوان ساخت
زمین را آنچنان کم شد قباله / که از گل، گل دمید از لاله، لاله
ز رشک سبزهزار کوه کشمیر / ز غم فیروزه در معدن شود پیر
خزان را در گلستانش چه کارست؟ / که صید هر نهالش صد بهار است
ز هر جانب درین فردوس اعلا / جوانان زمردپوش، برپا
ز سحر بابلی، خاکش سرشته / هوایش تازه و حسنش برشته
ز حق نتوان گذشت، این سبز رعنا / نمکدانی بود بر خوان دنیا
درین گلشن نمییابد خزان بار / بهار این چمن باشد وفادار
ز دریا کی کشد منت سحابش؟ / که بیمنت، هوا میبخشد آبش
شبیهش را سزد گر هفت کشور / پی قدر و شرف بندند بر سر
ولیکن هر مصور کی تواند / قلم بر صورت این خطه راند
کسی را بر شبیهش دسترس نیست / که نقاش قضا مزدور کس نیست
ز حیرت عندلیبانش خموشند / ز سودایش جهانی شالپوشند
فقیرش از بلندیهای اقبال / به شاهان میفرستد خرقه شال
جوانانش چو می روشن ضمیران / چو نرگس از قدح پر، چشم پیران
اگر همت به سیرش برگمارد / بهشت از برگ طوبی پر برآرد
بود مایل به سبزی خاک پاکش / مگر آب زمرد خورده خاکش؟
ارم از سبزهاش یک شاخ سنبل / بهشت از گلبنش یک دسته گل
کلی شد قسمت محمود ازین باغ / هنوزش هست ازان گل، بر جگر داغ
ز گل چیدن، به رنگ نوجوانان / حنایی گشته دست باغبانان
به شبنم گر کند ابرش حواله / برد از لاله داغ دیرساله
چمن را بیشههایش داغ دارد / که نخل میوه بیش از باغ دارد
به بستانش میا گو آب، گستاخ / که شوید از هوا، رو میوه بر شاخ
کند گل بر سر دستار، ریشه / شود فولاد سبز از آب تیشه
به سرو از رشک بلبل، گل زند جوش / مباد این نکته قمری را فراموش
به برگ گل، بغل گیری دهد یاد / درین فن، غنچه استادست، استاد
به دل دزدد ز بیمش غنچه، لب را / ادب باید نسیم بیادب را
نخواهد سبزهاش تعلیم استاد / دمیدن را دمیدن میدهد یاد
بهارش تیرگی نگذاشت در سنگ / ببین چون کرد برگ لاله را رنگ
ازان دست چنار از گل تهی نیست / که گلبن را ز بالش کوتهی نیست
نیاید بوی صندل گر ز اشجار / نپیچد بر درختان تاک چون مار
نه تنها بلبل از گل سینهریش است / که گل هم سینهچاک رنگ خویش است
ز ننگ عاشقان کوتهاندیش / صنوبر بسته دل بر قامت خویش
برد ابر از هوایش پایه پایه / برای برشکال هند، مایه
گل از بس کرد رنگین بوستان را / ز گل، بلبل نداند آشیان را
نسیم فیض این روحالله آباد / ز اعجاز مسیحا میدهد یاد
چو یوسفطلعتی زین گل برآید / بنفشه بر عذار از مادر آید
عجب آب و هوایی دارد این خاک / که دل را از کدورت میکند پاک
درین گلشن نباشد شیشه را بار / ز رنگ گل بود پیمانه سرشار
گل از بس در شکفتن گشته گستاخ / دَرَد از خنده گل، پرده شاخ
به خوشبویی، ستاند از شمامه / پیاز نرگسش منشورنامه
چو سروش آورد در جلوه قامت / نماید بینمک، شور قیامت
چمن را رنگ گل ریزد ز دیوار / چنان کز می بود پیمانه سرشار
نسیمی گر به این گلشن درآید / ز رنگ گل، به رنگ گل برآید
بود پوشیده اینجا اشک بلبل / که گم شد گریهاش در خنده گل
تراود حسن را عشق از بر و دوش / زند با اشک بلبل، خون گل جوش
سوی گلبن بری گر دست گستاخ / ترواد خون بلبل از رگ شاخ
بود از ابر، دست سایه در پیش / شود سیراب، نخل از سایه خویش
ز سبزی و تری شد آنچنان راغ / که هم دریا توانش خواند و هم باغ
نگاری بر ورق گر صورت خار / ز تاثیر هوا، گل آورد بار
نم باران درین صحرای پر نم / نشاند گرد، اما بر دل غم
زمین افتاده مست از نشاه تاک / چرا مخمور روید نرگس از خاک؟
هوا آبی به روی کار آورد / که گل، صد رنگ از یک خار آورد
بهار اینجا برآورد از خزان گرد / چو داغ لاله، خون مرده، گل کرد
ز خود رفتهست شاخ از گل دمیدن / بلی، بیهوشی آرد خونکشیدن
بود خضر آبیار این گلستان / درین گلشن شود صرف آب حیوان
چنان مردمنشین شد صحن گلزار / که شد تا پشم نرگس مردمکدار
شده دست چنار از فیض باران / چو دست اهل همت گوهرافشان
بنای حسن این ملک استوارست / ملاحت، خانهزاد این دیارست
بهشتش خواندهاند و نیست دلگیر / که دارد در جهان، آزرم کشمیر؟
نسیمی چارفصل اینجا به کارست / که صید اولش فصل بهارست
ز تاثیر هوا، در خاک کشمیر / برآرد دسته گل، دسته تیر
عروس ملک ازو دایم در آرا / ز سبزی، وسمه ابروی دنیا
چو سبزی و نمک بر خوان امکان / بود کشمیر بس، آرایش خوان
هوای تر بود کشمیر را باب / زمرد را فزاید قیمت از آب
ز مطرب، آسمانی پر ز ناهید / تمام سال او نوروز، یا عید
نوای مطربان بالا گرفته / ره آواز بلبل را گرفته
درین بستانسرای عشرتافزا / نوای مطربانم برده از جا
نهان چون نغمهام در پرده ساز / مقامم را نیابی جز به آواز
در این کشور گروهی مِی پرستند / که از فیض هوا، بی باده مستند
لبالب غنچهاش از بخت فیروز / چو مینای می از حسن گلوسوز
گر افتد از کف ساقی پیاله / دواند ریشه در گِل همچو لاله
به مینا، گر کند فیض هوا، کار / ببالد چون کدوی تازه بربار
روان میشد به روی سبزهاش باد / سبکروحی به شبنم یاد میداد
بشارت ده به صیاد هوسناک / که تیر از سبزه اینجا کی خورد خاک؟
صبا در بیخودی دستی برافشاند / پر بلبل به زیر برگ گل ماند
نسیم صبحدم افتان و خیزان / برد عطر گل از گلشن گریزان
ز بس جیب رطوبت داشت در چنگ / هوا چون آب میغلتید بر سنگ
که دارد فرقت کشمیر را تاب؟ / درین شهر از هوا دل میخورد آب
هوایش ابر را سرمایهای داد / که بخششهای بحرش رفت از یاد
در آتش، تخمه شد بر روی نان سبز / نگردد چون زمین و آسمان سبز؟