قدسی مشهدی › تعریف نورباغ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بهشت جاودانی نورباغ است / که این معموره را چشم و چراغ است
چنارش دست بر دل می‌گذارد / دماغ ناز سرو و گل ندارد
نباشد لاله را پیش گل آن حال / که پوشد از ته دل، جامه آل
کف تاکش مگر مغز خود افشرد؟ / که حسن پنجه خورشید را برد
شکسن شاخ را دل کی دهد بار؟ / هوا گو مومیایی را نگه دار
نسیمش کز رطوبت نیست خالی / شکسته شیشه بی‌اعتدالی
تعالی الله چه باغ دلپسندست / که از سروش قیمات‌ها بلندست
بود خاکش عبیر طره حور / ازین گلزار بادا چشم بد دور