انوری › غزل شمارهٔ ۱۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

طاقت عشق تو زین بیشم نماند / بیش از این بی‌تو سر خویشم نماند
راست می‌خواهی نخواهم بی‌تو عمر / برگ گفتار کمابیشم نماند
شد توانگر جانم از تیمار و غم / زان دل بی‌صبر درویشم نماند
تا گرفتم آشنایی با غمت / در جهان بیگانه و خویشم نماند
چون کنم تدبیر کارت چون کنم / چون دل تدبیراندیشم نماند
انوری تا کی از این کافربچه / کاعتقاد مذهب و کیشم نماند