اقبال لاهوری › سحر با ناقه گفتم نرم تر رو| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سحر با ناقه گفتم نرم تر رو / که راکب خسته و بیمار و پیر است
قدم مستانه زد چندان که گوئی / بپایش ریگ این صحرا حریر است