اقبال لاهوری › اسرار خودی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر / کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست
زاین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت / شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
گفتم که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما / گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست