اقبال لاهوری › در بیان اینکه مقصد حیات مسلم ، اعلای کلمة الله است و جهاد ، اگر محرک آن جوع الا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در بیان اینکه مقصد حیات مسلم ، اعلای کلمة الله است و جهاد ، اگر محرک آن جوع الارض باشد در مذهب اسلام حرام است
قلب را از صبغة الله رنگ ده / عشق را ناموس و نام و ننگ ده
طبع مسلم از محبت قاهر است / مسلم ار عاشق نباشد کافر است
تابع حق دیدنش نا دیدنش / خوردنش ، نوشیدنش ، خوابیدنش
در رضایش مرضی حق گم شود / «این سخن کی باور مردم شود»
خیمه در میدان الا الله زدست / در جهان شاهد علی الناس آمدست
شاهد حالش نبی انس و جان / شاهدی صادق ترین شاهدان
قال را بگذار و باب حال زن / نور حق بر ظلمت اعمال زن
در قبای خسروی درویش زی / دیده بیدار و خدا اندیش زی
قرب حق از هر عمل مقصود دار / تا ز تو گردد جلالش آشکار
صلح ، شر گردد چو مقصود است غیر / گر خدا باشد غرض جنگ است خیر
گر نگردد حق ز تیغ ما بلند / جنگ باشد قوم را ناارجمند
حضرت شیخ میانمیر ولی / هر خفی از نور جان او جلی
بر طریق مصطفی محکم پئی / نغمه ی عشق و محبت را نئی
تربتش ایمان خاک شهر ما / مشعل نور هدایت بهر ما
بر در او جبه فرسا آسمان / از مریدانش شه هندوستان
شاه تخم حرص در دل کاشتی / قصد تسخیر ممالک داشتی
از هوس آتش بجان افروختی / تیغ را «هل من مزید» آموختی
در دکن هنگامه ها بسیار بود / لشکرش در عرصه ی پیکار بود
رفت پیش شیخ گردون پایه ئی / تا بگیرد از دعا سرمایه ئی
مسلم از دنیا سوی حق رم کند / از دعا تدبیر را محکم کند
شیخ از گفتار شه خاموش ماند / بزم درویشان سراپا گوش ماند
تا مریدی سکه سیمین بدست / لب گشود و مهر خاموشی شکست
گفت این نذر حقیر از من پذیر / ای ز حق آوارگان را دستگیر
غوطه ها زد در خوی محنت تنم / تا گره زد درهمی را دامنم
گفت شیخ این زر حق سلطان ماست / آنکه در پیراهن شاهی گداست
حکمران مهر و ماه و انجم است / شاه ما مفلس ترین مردم است
دیده بر خوان اجانب دوخت است / آتش جوعش جهانی سوخت است
قحط و طاعون تابع شمشیر او / عالمی ویرانه از تعمیر او
خلق در فریاد از ناداریش / از تهیدستی ضعیف آزاریش
سطوتش اهل جهان را دشمن است / نوع انسان کاروان ، او رهزن است
از خیال خود فریب و فکر خام / می کند تاراج را تسخیر نام
عسکر شاهی و افواج غنیم / هر دو از شمشیر جوع او دو نیم
آتش جان گدا جوع گداست / جوع سلطان ملک و ملت را فناست
هر که خنجر بهر غیر الله کشید / تیغ او در سینه ی او آرمید