اقبال لاهوری › قلزم خونین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آنچه دیدم می نگنجد در بیان / تن ز سهمش بیخبر گردد ز جان
من چه دیدم قلزمی دیدم ز خون / قلزمی ، طوفان برون ، طوفان درون
در هوا ماران چو در قلزم نهنگ / کفچه شبگون بال و پر سیماب رنگ
موجها درنده مانند پلنگ / از نهیبش مرده بر ساحل نهنگ
بحر ساحل را امان یک دم نداد / هر زمان که پاره ئی در خون فتاد
موج خون با موج خون اندر ستیز / درمیانش زورقی در افت و خیز
اندر آن زورق دو مرد زرد روی / زرد رو عریان بدن آشفته موی